انواع متغيرهاي پژوهش :

تهيه و تنظيم لطيف جمشيدزاده  دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني

تعريف متغيرهاي پژوهش :

    تعریف متغیر :

 متغیر مشخصه یک عنصر، پدیده ؛موجود زنده و یا هر چیزی است که قابلیت تغییر داشته و ميتواند مقادیر مختلفی را بپذیرد. متغیر یک مفهوم است که بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده میشود.براي مثال میز یک مفهوم است نه متغیر، اما وزن میز یک متغیر است. کرلینجر (1986) معتقد است متغیر یک نماد است که می توان عدد یا ارزش را جایگزین آن کرد. به عنوان مثال، X یک متغیر است، و در حقیقت نمادی است که میتوان عدد یا ارزش را جانشین آن قرار داد.

براي روشن تر شدن مبحث متغيرها، بويژه در پژوهش‌هاي توصيفي، تعريف جامعه آماري را مورد نظر قرار مي‌دهيم. در تعريف جامعه آماري به اين نكته اشاره مي‌شود كه افراد جامعه حداقل داراي يك صفت مشترك هستند. با توجه به اين تعريف، هر صفت ديگري كه از يك فرد به فرد ديگر جامعه تغيير كند را متغير مي‌ناميم. بنابراين متغيرها عبارتند از ويژگيهاي افراد، اشياء، واحدها و ... كه مي‌توانند مقادير كيفي يا كمي اختيار كند. ( قد، وزن، بهره هوشي و امثال آن ).

انواع متغيرها:

الف) طبقه بندي متغيرها بر حسب ماهيت متغير:

1- متغير کمّي و کيفي

متغير يک مفهوم است که ميتواند مشاهده يا اندازه گيري شود. مقادير متغيرها مي‌تواند  Categorical ( مانند رنگ چشم يا جنسيت) كيفي و يا اينكه  Numerical  كمي و عددي (مانند طول، قد، وزن و بهره هوشي) باشد.

 متغير کمّي به متغيري اطلاق مي شود که از نظر کمّيت تغيير ميکند و اختلاف مقادير آن را ميتوان با استفاده از عدد ثبت کرد و آنها را مي توان با هم جمع کرد. متغيرهاي کمّي، متغيرهايي هستند که انسان توانسته است براي آنها واحد و مبدأ اندازه گيري معين کند، مانند: قد، وزن، سن.

متغير کيفي، به متغيري اطلاق ميشود که اختلاف و تغييرات بين ميزان هاي مختلف آن کيفي است و براي ثبت آن ممکن است از روش هاي ديگري غير از به کار بردن عدد استفاده شود. براي ثبت مشاهدات يا اندازه گيري هايي که از اين متغير به عمل مي آيد، از حروف الفبا يا کد استفاده ميشود. اين گونه متغيرها را نمي توان جمع و تفريق کرد و براي آنها مبدأ اندازه گيري نيز وجود ندارد. همانطور كه بيان شد رنگ مو، رنگ چشم، و جنس متغيرهاي کيفي هستند.

2- متغير گسسته و پيوسته :

متغيرها به وسيله عدد يا ارزش، مشخص ميشوند. ماهيت اعداد و ارزشها بستگي به اين دارد که متغير موردنظر پيوسته است يا گسسته.

متغير گسسته ميتواند اعداد يا ارزشهايي را که مشخص کننده يک وجه مشخص و معين از يک مقياس هستند، به خود اختصاص دهد. به عنوان مثال، جنس يک متغير گسسته است: يک شخص يا زن است يا مرد. اختصاص هر نوع ارزش ديگري بين اين دو نوع ارزش امکان پذير نيست. تعداد بازيکنان يک تيم فوتبال نيز يک متغير گسسته است، زيرا فقط امکان داشتن 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11 بازيکن وجود دارد و نه 5/7 نفر بازيکن.

 متغير پيوسته، متغيري است که بين دو واحد آن هر نقطه يا ارزشي را ميتوان انتخاب کرد. در اين متغير درجات مختلف اندازه گيري وجود دارد و دقت وسيله اندازه گيري، تعداد اين درجات را تعيين ميکند. به عنوان مثال، وزن يک متغير پيوسته است و ميتواند بين صفر تا بي نهايت باشد. قد، زمان، طول يا ارتفاع پرش، درصد چاقي بدن، و سطح هموگلوبين خون متغيرهاي پيوسته هستند.

3- متغيرهاي دو ارزشي و چندارزشي

متغيرها بر اساس تعداد ارزشها يا عددهايي که به آنها اختصاص داده ميشود، به دو دسته تقسيم ميشوند:   الف) دوارزشي    ب) چند ارزشي.

متغير دوارزشي به متغيري اطلاق ميشود که به آن فقط دو ارزش يا دو عدد نسبت داده ميشود، مانند جنس که داراي دو ارزش زن و مرد است و ميتوان براي ثبت آنها از اعداد صفر و يک يا اعداد ديگري استفاده کرد. کرلينجر (1986) متغير دوارزشي را دوبخشي مي نامد «برخي از اين متغيرها، دو بخشي واقعي هستند مانند زن و مرد، مرگ و حيات و شهري و روستايي که حضور يا عدم حضور ويژگي موجب تقسيم بندي آنها ميشود و برخي از آنها ممکن است دوبخشي ساختگي باشند». متغير چندارزشي متغيري است که بيش از دو عدد يا دوارزش به آن اختصاص داده ميشود، مانند سطح تحصيل و هوش که داراي درجات مختلفي هستند و به هر يک از درجات آنها ميتوان عدد يا ارزش معيني را اختصاص داد.

ب) طبقه بندي متغيرها بر حسب نقش متغير در تحقيق:

1- متغير وابسته ( Dependent variable )

متغير وابسته، متغير اصلي مورد توجه محقق است . همان معلول است. متغير وابسته، متغيري است كه تأثير (يا رابطه) متغير مستقل در مورد آن بررسي ميگردد به عبارت ديگرآن متغیری است که متغیر مستقل بر روی آن اثر می کنند. متغير وابسته، مشاهده يا اندازه گيري ميشود تا تأثير متغير مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. هدف محقق آن است که تغييرپذيري متغير وابسته را تشريح و پيش بيني کند. اين متغير از طريق متغير مستقل پيش بيني ميشود. از طريق تجزيه و تحليل متغير وابسته امکان يافتن پاسخ ها يا راه حل هايي براي مسئله ايجاد ميشود. محقق قصد دارد اين متغيرها را و همينطور ساير متغيرهاي تأثيرگذار بر آن را به صورت کمّي و سنجش پذير درآورد.

به عنوان مثال، مديري را در نظر بگيريد که از ميزان فروش محصول جديد که پس از بازارسنجي عرضه شده ولي از آن جهت که آنطور انتظار داشته فروش آن بالا نيست، نگران است. متغير وابسته در اين جا ميزان فروش است. چون ميزان فروش ميتواند متفاوت باشد (ميتواند کم، متوسط، و زياد باشد) ، چون ميزان فروش عامل اصلي مورد توجه مدير است، پس متغير وابسته است.

2- متغير مستقل ( Independent variable )

همان علت است. متغير مستقل متغيري است كه در پژوهش‌هاي تجربي به وسيله پژوهشگر دستكاري مي‌شود تا تاثير(رابطه) آن بر روي پديده ديگري بررسي شود و به عبارت ديگر متغیر مستقل؛ آن متغیری است که محقق تاثیر آن را بر سایر متغیرها مورد سنجش قرار می دهد.

متغير مستقل پيش فرض متغير وابسته است. به عبارت ديگر اين متغير، مقدمه و متغير وابسته، نتيجه است. در تحقيق آزمايشي، متغير مستقل به وسيله آزمايش کننده دستکاري مي شود تا تأثير تغييرات آن بر متغير ديگري که وابسته فرض شده است، مشاهده و اندازه گيري شود.

به عنوان مثال ، فرض کنيد تحقيقات فرهنگي نشان مي دهد که ارزش هاي مديريتي، فاصله قدرت بين مافوق ها و زيردستان را تعيين ميکند. در اين جا، فاصله قدرت (يعني روابط بين رئيس و زيردست و کارکنان در مقايسه با رئيس پرقدرت در مقابل در تعامل با رئيس کم قدرت) موضوع مورد توجه است، لذا متغير وابسته است. ارزشهاي مديريتي که تغييرپذيري در فاصله قدرت را تبيين ميکند، متغير مستقل است.

3- متغير تعديل کننده ( Moderator variable )

متغير تعديل کننده، متغيري است که بر رابطه متغير مستقل و متغير وابسته تأثير اقتضايي دارد. يعني، حضور متغير سوم (متغير تعديل کننده) رابطه مورد انتظار اصلي بين متغيرهاي مستقل و وابسته، را تغيير ميدهد. به عبارت ديگر متغير تعديل كننده متغيري است که بر جهت رابطه يا ميزان رابطه متغيرهاي مستقل و وابسته مي تواند موثر باشد. اثرات اين متغير قابل مشاهده و اندازه‌گيري است. به متغير تعديل کننده گاهي متغير مستقل فرعي نيز گويند. براي مثال متغير جنسيت در بررسي رابطه روش تدريس و يادگيري دانش‌آموزان يک متغير تعديل کننده است.

درواقع این متغیر نقش تسریع کننده و یا تضعیف کننده بر رابطه متغیرهای مستقل و وابسته ایفا می‌کند. به عنوان مثال در رابطه اثر گذاری میزان درس خواندن بر نمره دانشجو نحوه تدریس استاد یک متغیر تعدیل کننده است که نحوه این رابطه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. انتظار می‌رود هرچه نحوه تدریس استاد بهتر باشد؛ هر ساعت درس خواندن اثر بهتری بر نمره داشته باشد.

 

در مثال ديگرفرض کنيد پي برده شده که بين تعداد کتابهايي که کودکان 5 تا 6 ساله در منزل به آن دسترسي دارند و توانايي هاي خواندن آنها نوعي رابطه وجود دارد. يعني اگر کودکان 5 تا 6 ساله، تعداد زيادي کتاب در اختيارشان قرار گيرد، مهارت ها و توانايي خواندن آنها بهبود خواهد يافت.چون کودکان براي خواندن کتابهاي بيشتر، فرصت هاي بيشتري دارند (فعاليتي که در آن از جانب والدين کمک شده اند) و بنابراين، بهتر ميخوانند. در نتيجه، اگر کودکان در منازلي که هيچ نوع کتابي وجود ندارد، پرورش داده شوند، فرصتي براي پرورش نحوه خواندن نخواهند داشت، و بنابراين مهارت ها و توانايي هاي خواندن در آنها کاملاً شکل نخواهد گرفت. از اين رو، ميتوان گفت که نوعي رابطه بين متغير مستقل (تعداد کتاب ها) و متغير وابسته (توانايي هاي خواندن) وجود دارد .اگرچه اين رابطه ميتواند به طور کلي براي همه کودکان صدق کند، با اين وجود، سطح سواد والدين باعث ميشود که کودکان قبل از ورود به مدرسه خواندن را بياموزند، از اين رو وجود اين پديده، بر رابطه فوق الذکر تأثير ميگذارد. در منازلي که والدين بي سوادند، هر مقدار کتاب در منزل باشد به توسعه و تکامل مهارت ها و تونايي هاي کودکان کمک نخواهد کرد. ميزان سواد والدين ( متغيير تعديل كننده) رابطه بين تعداد کتابها ( متغيرمستقل ) وتوانايي هاي خواندن ( متغير وابسته ) را تعديل ميکند.

اجازه دهيد مثالي ديگر از متغير تعديل کننده مرتبط به محيط سازماني ارائه دهيم. يکي از تئوري هاي جديد مدعي است که تنوع نيروي کار (مشتمل بر مباني اخلاقي، نژادها و مليت هاي مختلف) در اثربخشي سازماني نقش ايفا خواهد کرد زيرا هر گروه، مهارتها و تخصص هاي فني خاصي را با خود به محيط کاري مي آورد. اين هم افزايي ميتواند محقق شود، فقط اگر مديران بدانند چگونه استعدادهاي خاص گروه کاري متنوع را به کار ببندند.در سناريو بالا، "اثربخشي سازماني "متغير وابسته است که به وسيله "نيروي کاري "متنوع به طور مثبت تحت تأثير قرار ميگيرد، که در واقع متغير مستقل است. در عين حال، براي استفاده از نيروهاي بالقوه، مديران بايد بدانند چگونه استعدادهاي گروه هاي مختلف را براي اثربخش ساختن امور، تشويق و هماهنگ سازند. اگر ندانند، هم افزايي محقق نخواهد شد. به عبارت ديگر، بهره برداري اثربخش از استعدادها، ديدگاه هاي مختلف و توانايي هاي حل مسئله براي افزايش اثربخشي سازماني متکي و وابسته به "مهارت مديران" در عمل کردن، به عنوان يک عامل تسريع کننده است. اين مهارت فني مديريتي به نام متغير تعديل کننده ميباشد.

4- متغير مداخله  گر( Intervening variable )

متغير مداخله گر آن متغییری است که بر روی رابطه علت معلولی بین دو یا چند متغیر تاثیر میگذارد و باعث قوی یا ضعیف شدن رابطه بین متغیرها از حد واقعی آنها می شود. متغير مداخله‌گر از ديدگاه نظري بر متغير وابسته تاثير دارد اما قابل مشاهده و سنجش نيست تا به عنوان متغير تعديل کننده محسوب شود و نه اثرات آن قابل خنثي کردن است تا به عنوان متغير کنترل محسوب شود. متغير مداخله گر، متغيري است که از زماني که متغيرهاي مستقل شروع به تأثيرگذاري بر متغير وابسته ميکنند و تا زمان اين تأثيرگذاري، ظاهر ميشود. بنابراين، نوعي حالت موقت يا بعد زماني براي متغير مداخله گر وجود دارد. متغير مداخله گر به عنوان تابعي از متغيرمستقل که در هر وضعيتي عمل ميکند، آشکار و ظاهر ميگردد و به مفهوم سازي و تشريح تأثير متغيرمستقل بر متغير وابسته کمک ميکند.

براي مثال تنوع نيروي کاري (متغير مستقل) ، اثربخشي سازماني( متغيروابسته) را تحت تأثير قرار داد، يک متغير مداخله گر به عنوان تابعي از تنوع در نيروي کار ظاهر مي شود هم افزايي خلاقانه است. اين هم افزايي خلاقانه، ازتنوع نيروي کار متفاوت، چند نژادي و چند مليتي (تنوع) که با هم در تعامل اند و مهارت هاي فني چندگانه خود را در حل مسئله به درون گروه مي آورند نشأت مي گيرد. اين امر ما را کمک ميکند تا درک نماييم چگونه اثربخشي سازماني ميتواند از تنوع در نيروي کار ناشي شود. توجه کنيد که "هم افزايي خلاقانه"، که همان متغير مداخله گر است در زمان 2T به عنوان تابعي از تنوع نيروي کاري ظاهر ميشود تا 1T و اثربخشي سازماني را در زمان 3T با خود به وجود مي آورد. هم افزايي خلاقانه (متغير مداخله گر) به ما کمک مي کند تا درک کنيم چگونه تنوع نيروي کاري، اثربخشي سازماني را با خود به وجود مي آورد.

5- متغير كنترل: Control Variable)

 

 چون در در يک پژوهش اثرات همه متغيرها قابل بررسي نيست، پژوهشگر اثرات برخي متغيرها را از طريق کنترل آماري يا کنترل‌هاي تحقيقي خنثي مي‌کند. اينگونه متغيرها که اثرات آنها توسط پژوهشگر قابل حذف است را متغير کنترل گويند. براي نمونه در بررسي رضايت دانشجويان مديريت بازاريابي از سايت پارس مدير، اثرات متغير گرايش تحصيلي در رضايت‌مندي کاربران از سايت حذف شده است.

6- متغير ميانجي: اين متغير به عنوان رابط بين متغير مستقل و متغير وابسته قرار مي‌گيرد. براي نمونه در رابطه بين نقدينگي و تورم، متغير قدرت خريد يک متغير ميانجي است.

 

منابع:

1-    روش هاي تحقيق در علوم رفتاري، تاليف دكتر زهره سرمد، عباس بازرگان و الهه حجازي. ۱۳۷۶، موسسه نشر آگه، تهران.

2-    آموزش کاربردي SPSS ، تاليف آرش حبيبي. ۱۳۸۶، ويرايش دوم: ۱۳۹۱، نشر الکترونيک پايگاه پارس‌مدير.

3-    سايت اينترنتي كلاس روش تحقيق دكتر محمد كمالي

4-    وب سايت ايران پژوهش مطلب مربوط به متغير، انواع آن و روابط بين متغيرها در يك تحقيق منتشر شده در سه شنبه, 27 فروردين 1392

5-    تحليل عاملي ، مدلسازي معادلات ساختاري و چند سطحي - دكتر ياسر سبحاني فرد - دكتر مريم اخوان خرازيان (دانشگاه امام صادق ).